تاریخ انتشار :جمعه ۱ مرداد ۸۹.::. ساعت : ۱۰:۳۶ ب.ظ

تصاویری از دامداری در روستای خرمکوه3

شیردوشی در بره سر که با صدا کردن چوپان صاحب گوسفند آن را تحویل گرفته و می دوشد

شیردوشی در بره سر که با صدا کردن چوپان صاحب گوسفند آن را تحویل گرفته و می دوشد

من مست لحظه های بی ریای توأم

 گالش!
آن دور ها با که آمیختی
که نسترن
با اشاره دستها ی تو می شکفد
آی گالش
بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی
که این سان
به بوی کوه آغشته ای
و در زلال کدام چشمه
 وضو می سازی
و در سایه ی کدام درخت
 نماز می گذاری
که مثل آینه صافی
تو بیقرار کدام نگاهی
و نشئه کدام صدایی
که به یک لحظه ی آن

/ تمام رمه ات را خواهی بخشید

آی گالش

/ ای صبور سترگ

از دم تو تحمل ایوب می وزد

با ما بگو

/ آویشن کدام بهار

/ در سبد دستهای تو گل ریخت؟

و رازیا نه ی وحشی را

/ کدام دست لطف

/ از بالای

/ بلند

/ تو

/ آویخت؟

عرق سبز کدام دره

/ نثار پاکی پاهایت شد؟

که این سان

/ معطر و بلند می رویی

مثل غروب عمیقی گالش!

/ با ما بگو

/ وقتی در نماز می ایستی

پشت حصار ترس هجوم گرگ

/ چه می کاری؟

و رمه ات را

/ در امنیت کدام بیابان

/ به چرا می فرستی

وقتی که در تصور یک کوچ

/ قدم می گذاری

در خورجینت چه داری

جز ریسه های معطر ایمان

/ و خنجری

در جان سه هزار تنکابن، 12/5/1362

دیدگاه خود را به ما بگویید.


+ 9 = 15