تاریخ انتشار :جمعه ۲۰ شهریور ۸۸.::. ساعت : ۹:۰۳ ب.ظ

گزارش یادواره شهدای روستای خرمکوه

در تاریخ 19/6/88 روز پنج شنبه یادواره شهدای روستای خرمکوه با حضور اهالی محترم روستای خرمکوه،امام جمعه شهرستان رودبار ،فرمانده سپاه شهرستان رودبار،رئیس بنیاد شهید رودبار،بسیجیان و دوستداران فرهنگ شهادت و ایثار از روستاهای سنگرود،معدن سنگرود،پاکده،جیرنده،ویه،کلیشم و شهرهای لوشان،منجیل،رودبار، رستم آباد،تهران،رشت،محمودآباد و …برگزار گردید.

ابتدا مجری محترم آقای دهقان برادر شهید نجاتعلی دهقان ضمن خوشامدگویی ،اعلام برنامه  نمودند.

سپس آقای فلاح از قاریان قرآن مجید با تلاوت زیبای خود مجلس را گرمی بخشیدند.

در ادامه آقای اکبرزاده با سوگنامه شهیدان و آخرین نماز مجلس را ادامه دادند.

قزاربود راس ساعت 6 بعدازظهر امام جمعه شهرستان سخنرانی کنند که به علت مجری آقای دهقان اشعاری به یاد جبهه ها و از زبان مادر شهید گمنان قرائت کردند.

 شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و
یکی پیش برادرش
امایه مادرغمگین و آرام
میاد کنارشهید گمنام
یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آرو میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی
مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم
آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش
ساعتی که میخواست بره
از اون لباس خاکی و
از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش
دیگه نیومد
رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد…
دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم
کاشکی بود و نگاه میکرد
یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار
من مطمئنم الآن اگر بود
سرگرم شادی از این خبر بود..
او شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظه ای که
دل مارو شکسته بود
 روزایی که نمک میریخت
روداغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا
الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد…
بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم
امابازم گریه شدم
با صد امید و آرزو
مادر مفقود الاثر
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر…
کارش همینه…
خبر نداره..
{بچه اش همینه…}

با تاخیر حدودا نیم ساعته  حجت الاسلام خاتمی نژاد وارد شده و به ایراد سخنرانی پرادختند.

ایشان در سخنرانی خود چندان به  موضوع یادواره شهدا  نپرداختند و ظاهرا تشریف آورده بودند که مشکلات روستای دیگری را  در این جا حل نمایند، که هیچ ارتباطی بین مشکل اهالی محترم آن روستا و اهالی روستای خرمکوه وجود ندارد.ومشکل مطرح شده در جای دیگری باید حل شود. متاسفانه 45دقیقه کامل از صحبت های ایشان به این مسایل پرداخته شد..البته به صورت مفصل با ایشان صحبت شده و ایشان هم توجیه شده اند.

در ادامه برادر ابوالفضل عزتی با مداحی،قرائت قرآن و اذان گرمی بخش مراسم شدند حاضران به صرف افطار پرداختند.

بعد از افطار نماز جماعت،مداحی و مراسم شب نوزدهم ماه مبارک رمضان  با اجرای برادر جمالی برگزار شد.

اینجامی توانید گزارش تصویری را مشاهده بفرمایید

دیدگاه خود را به ما بگویید.


8 + = 15