آخرین اخبار : 

تصویر تلویزیون از روستا و روستا نشینان مربوط به 50 سال قبل است

IMG_0452سهیل تقوی

سالهاست که دغدغه مندان و منتقدان وضعیت موجود صدا و سیما از پدیده ای به نام رسانه تهرانیزه یا شمیرانیزه سخن می گویند، رسانه ای که به شدت تحت تأثیر فضای تهران و یا شاید دقیق تر بخشهایی از شمال تهران است و به همه مردم ایران یکسان ضریب نمی دهد.


شاید اولین و ساده ترین معنایی که از شنیدن اصطلاح رسانه ملی به ذهن یک فرد عامی می رسد این باشد که یعنی رسانه ای برای همه ملت. یعنی همه مردم باید به عدالت در این رسانه جایگاه داشته باشند به عبارت دیگررسانه ملی یعنی”زبان همه مردم”. آیا رسانه ملی، زبان همه مردم هست؟
اگر ملی بودن را به کمیت و جمعیت بسنجیم حدود 30 درصد جمعیت کشور را روستاییان و عشایر تشکیل می دهند آیا 30  درصد رسانه ملی برای انها هست؟ یا بر عکس، رسانه ملی هر شب فقط مسائل و دغدغه های “شهر”وندان و بطور کلی فرهنگ شهری را به خورد آنها می دهد حتی اگر آن روستایی از ابتدایی ترین امکانات زندگی محروم باشد و در کپر زندگی کند و بچه اش مدرسه نرود و آب نداشته باشد. و مگر وجود همین بی عدالتی ها خود مهمترین عامل خالی شدن روستاها و مهاجرت روستائیان به شهرها نیست. این بی عدالتی رسانه ای نه تنها درباره روستائیان مشهود است بلکه درباره استانهای مختلف نیز وجود دارد.  اگر ملی بودن را استانی بگیریم آیا هر 31 استان کشور به عدالت در رسانه ملی جایگاه دارند مثلاًً استان سیستان و بلوچستان و ایلام و هرمزگان همان قدر در رسانه ملی جایگاه دارند که استان تهران؟ یا اینکه شهر تهران جایگاه خیلی از استانها را در رسانه ملی گرفته است. اگر یک ساختمان نیمه کاره در سعادت آباد تهران بخاطر اهمال کاری عده ای خراب شود و چند نفرکشته شوند- که اتفاقا همه آنها هم کارگران مهاجر غیر تهرانی و روستایی بودند- مسأله به لطف صدا وسیما به مسأله ملی تبدیل شده و همه دستگاههای کشور بسیج می شوند. اما اگر روستائیانی در جنوب استان سیستان و بلوچستان آب نداشته باشند و از آب باران  برای خوردن استفاده کنند، در کپر زندگی کنند و راه  و مدرسه هم نداشته باشند هیچ کس حتی خبردار هم نمی شود تا چه رسد به اینکه فکری برای آنها بکند. و چقدر از این نمونه ها زیاد است.
از این بی عدالتی آشکار که بگذریم تصویر روستا و روستائیان در قاب تلویزیون چگونه است؟ شاید یکی از شایع ترین موارد استفاده از روستائیان و نمادهای روستایی در صدا و سیما در برنامه های طنز باشد برنامه هایی که بیشتر به هجو و هزل شبیه است تا به طنز. در این برنامه ها به اسم کمدی با پررویی تمام و حتی وقاحت، روستا و روستایی را تحقیر و هجو می کنند، به تمسخر می گیرند و می خندند. از شکل و قیافه اش گرفته تا لهجه های غلیظ و اغراق شده که آن لهجه در هیچ جای کشور پیدا نمی شود. مگر غیر از این است که همیشه برای نمک برنامه ها و خنداندن بیشتر مخاطبان از شخصیت و نماد روستایی استفاده می شود.
حتی تصویری که صدا و سیما از شکل و شمایل و مشخصات ظاهری روستاها و روستائیان ما ارائه می دهد مغشوش و غلط است. اگر دقت کنیم تصویری که در صدا وسیما از شکل و شمایل و مشخصات ظاهری روستاها و روستائیان امروز ارائه می شود همان مشخصات دهه 30 و 40 است. روستائیان کلاه کپی کثیف و چرکین دارند، جلیقه ای خاص می پوشند، چاروق به پا دارند و ساق پایشان  را پارچه می بندند و از این قبیل؛ جالب تر اینکه این قیافه کلیشه ای و کاریکاتوری در همه فیلم ها و برنامه ها تکرار می شود انگار همه روستائیان لباس و قیافه متحدالشکل دارند.
این قیافه ها گاه چنان مضحک است که حتی خود روستایی ها هم با تعجب نگاه می کنند و باورشان نمی شود. برای اینکه بیشتر به این شباهتها پی ببریم کافی است فیلم های قبل از انقلاب و برنامه ها و سریال های کنونی تلویزیون را مقایسه کنیم. این مشخصات ظاهری برای روستائیان دهه سی و چهل درست است، تصویری هم که جلال آل احمد در کتابهایش از روستاهای کشور در آن دهه ها ارائه می دهد صحیح است چون که او به تنهایی سی هزار روستا را با ماشین شخصی اش رفته و دیده بود. اما تصویری که در برنامه های امروز تلویزیون از روستا و روستائیان ارائه می دهد مغشوش و غلط است چون که مطمئنم برنامه سازان تلویزیون، روستا نرفته و روستایی ندیده اند. آنها در آپارتمان های پایتخت می نشینند و قصه و فیلمنامه و نریشن برای روستا می نویسند و شخصیت روستایی می آفرینند. وقتی در فیلم و سریالی یک شخصیت روستایی بکار گرفته می شود ناخودآگاه به ذهن همه ما متبادر می شود که این فرد، آدمی است ساده لوح – اگر نگوییم احمق – که همه دستش می اندازند و سرکارش می گذارند. چیز نفهم است و دیر می گیرد و باید یک مطلب را چند بار برایش تکرار کرد. مضحک و مسخره است و سوژه ای است برای تفریح و خنده و قس علی هذا.
نمونه می خواهید این هم نمونه: برنامه کلاه قرمزی را همه دیده اند و می بینند، کلاه قرمزی دوست روستایی اش را به برنامه دعوت می کند این عروسک چه تیپی است؟ این عروسک که نماد شخصیت روستایی است همیشه داد می زند. نه کسی حرف او را می فهمد و نه او حرف کسی را.  نمی فهمد و باید چند بار یک حرف را برایش تکرار کرد، لهجه ای عجیب و غریب دارد به طوری که باید مترجم داشته باشد، ندید پدید است و کارهای عجیب می کند. قطعا کارگردان محترم این برنامه هم برای خنده و تفریح بیشتر مخاطبانش این شخصیت را در برنامه اش آورده است.
و یا همین طنز “خنده بازار” را که این روزها هر شب پخش می شود بخش هایی که درباره روستا و روستائیان است نگاه کنید ، مسخره ترین شخصیت ها روستائیان هستند شخصیت هایی کثیف و چرکی، با قیافه های عجیب و مضحک که با زبان و لهجه ای مسخره صحبت می کنند. خلاصه شخصیت هایی که به جز تحقیر روستا و روستائیان چیزی نیست.
اصولا روستا  چگونه جایی است؟ روستا جایی است که هوای پاک و تمیزی دارد، چیزهای خوردنی و مقوی مثل شیر تازه گاو، ماست گوسفندی، تخم مرغ و نان محلی دارد. صبح ها قبل از طلوع آفتاب صدای قوقولی قوقوی خروس و غروبها بعد از غروب خورشید صدای بع بع گوسفند و ماغ کشیدن گاوها فضای روستا را خیال انگیز می کند. این تصویری است که رسانه ها و بویژه صدا و سیما از روستا تبلیغ می کنند و در ذهن مخاطبان شان جا انداخته اند. آیا این تصویر درستی از روستا و روستائیان است؟
راستش را بخواهید هر چه فکر می کنم فیلم یا سریالی و حتی برنامه خوبی به ذهنم نمی رسد که به روستا و روستایی آن گونه که هست نگریسته و مسائل اساسی، واقعیات و حتی نقاط قوت حقیقی روستا را به تصویر کشیده باشد. من که حضور ذهن ندارم شما کمکم کنید، به غیر از برنامه های معدودی همچون «مستقیم آبادی» چند تا برنامه سراغ دارید که به کمبودها و محرومیت های روستاها پرداخته باشد. چند تا فیلم و سریال می توانید نام ببرید که نقاط قوت حقیقی روستا را تصویر کرده باشد. نقاط قوت حقیقی روستا و روستایی کار و تولید، زحمت کش بودن روستایی، اعتقادات و باورهای عمیق دینی، آداب و آیین های روستا، فرهنگ روستایی،‌ ساده زیستی و بی تکلف بودن،‌ صداقت و سادگی -که البته غیر از ساده لوحی است –  قناعت،‌ هوش و ذکاوت فطری، توکل عجیب مردم روستا، سخت کوشی و جان سختی است نه  کره و پنیر محلی و ماست گوسفندی.
در دهه 50 فقط چند صد روستای کشور برق داشت اما هم اکنون بالای 90 درصد روستاها برق دارند و اندکی کمتر از این از نعمت مخابرات و تلفن برخوردارند. بسیاری از روستائیان باسواد شده اند. خوب وقتی برق باشد بسیاری از وسائل ارتباطی دیگر از جمله تلویزیون هم هست. آیا همه این امکانات که بعد از انقلاب حتی به دورترین روستاهای کشور نیز رفته است و این همه پیشرفتها در وضع روستاها و روستائیان ما تاثیری نداشته است؟ متاسفانه تلویزیون حتی این پیشرفتها را هم نتوانسته است به درستی و زیبایی به تصویر بکشد.
با این اوصاف هر کس که روستایی باشد و یا با روستاهای ما آشنا باشد به خوبی می داند که تصویر روستا و روستایی در قاب صدا و سیما چقدر مغشوش و وارونه است.

منبع:
9دی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.